1 شهريور 1389

نگاهی به فیلم بیست و یک آگهی ساخته فرحناز شریفی

 

ناکامی فراگیر

 

روبرت صافاريان

 

 

بیست و یک آگهی ساخته فرحناز شریفی یکی از بهترین مستندهای ایرانی است که در چند سال اخیر دیده‌ام. فیلمی که موضوع بلافصلش معرفی تعدادی از مشاغل درجه دو و مهجور جامعه‌مان است و موفق می‌شود این موضوع را تبدیل کند به فیلمی درباره زندگی انسان‌ یا دست کم زندگی بخش بزرگی از آدم‌های پیرامون‌مان که به آنچه می‌خواهند نمی‌رسند (گمان می‌کنم اینها اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند) و از زندگی‌شان راضی نیستند. بخش اصلی زندگی انسان صرف کارش می‌شود و اگر این کار او را ارضا نکند، می‌توان گفت زندگی‌اش لذت نبرده و آن را به ناکامی به سرانجام آورده است، هرچند هیچ فاجعه‌ای در زندگی‌اش رخ نداده باشد. نفسِ گذران یک عمر به کاری که دوست نداری و صرفاً برای تامین معاش به آن می‌پردازی، فاجعه‌ای که چون ذره ذره عمل می‌کند، به چشم نمی‌آید. موفقیت بزرگ فیلم فرحناز شریفی این  است که این فاجعه را جلوی چشم ما گذاشته است.

فیلم در لایه‌های روتر هم موفق است. نشان دادن شغل‌های ناآشنا با نام‌های غریب (دادزن، وسط‌کار، ...) با ساعات کار طولانی و حقوق اندک در قالب مصاحبه‌های کوتاهی که در آنها مصاحبه‌شوندگان کارشان را شرح می‌دهند (اگر نیازی باشد و پیشتر فیلمساز آنها را در حال انجام کار روزانه‌شان نشان نداده باشد) و احساس‌شان را نسبت به کارشان بیان می‌کنند، مجموعه جمع‌وجوری فراهم آورده است که به خودی خود از نظر اطلاع‌رسانی صرف هم جالب است. امّا همان طور که گفتم فیلم فراتر از این می‌رود.

تضاد بین آرزوهای بیشتر آدم‌هایی که با آنها مصاحبه شده است و آنچه امروز به آن رسیده‌اند، یکی از اندوهگین‌ترین وجوه زندگی این آدم‌هاست. کسی که می‌خواسته دبیر شود و حالا کباب‌زن است، آن که می‌خواسته مهندس شود و حالا روزی چهارده ساعت ظرف می‌شوید، آنکه می‌خواسته بازیگر سینمای شود و حالا با ماهی صدوپنجاه تومان حقوق از صبح تا شب در کارگاه خیاطی کوچکی به کاری تکراری مشغول است.

حتی آدم‌هایی که می‌گویند از شغل خود راضی‌اند، انگار از ته دل این را نمی‌گویند. این را از لحن‌ سخن‌شان و از جمله‌های کلیشه‌ای‌شان (خدمت به خلق، محیطی شاد، ...) می‌توان دریافت. بعد از دیدن کار پرستار سالمندی معلول و تصور اینکه انسان عمرش را در چنین فضاهایی سر کند، دشوار می‌توان باور کرد که این آدم از زندگی‌اش احساس رضایت کند، هرچند خودش بگوید که چنین احساسی دارد.

بعد، فیلم هوشمندانه مصاحبه‌ها را طوری چیده که خواه نا خواه ما توجه بیننده را به مفهوم زندگی سمت و سو می‌دهد. اواسط بخش عروسی را داریم، در مزرعه شتر مرغ‌ها شاهد تولد هستیم، و در پایان شاهد مرگ. پایان بردن فیلم با تصاویر آدم‌ها روی سنگ قبر ایده فوق‌العاده‌ای است. هریک از این آدم‌ها می‌توانند زندگی‌شان را در یکی از مشاغلی که در طول فیلم دیده‌ایم گذرانده باشند. انعکاس تصویر آدم‌های زنده توی سنگ‌ها مشوق چنین مقایسه‌ای در ذهن بیننده است.

فیلم نزدیک نیم ساعت است و بعد از پایان آن وقتی به کلیت آن می اندیشیم انبوهی از آدم‌ها می‌بینیم با بلندپروازی‌هایی در کودکی که چون بزرگ می‌شوند ناچار می‌شوند سراسر عمر را به کاری بیهوده بگذرانند و سرانجام تصویرشان بر یکی از سنگ قبرهایی حک شود که حتی حکاکش از کارش احساس رضایت نمی‌کند. موسیقی ساده فیلم (برگرفته از کار آهنگسازان مدرن اشتوکهاوزن، جان کیج و اریک ساتی)، مرکب از نُت‌های با فاصله، یکنواختی و اندوه را یکجا در خود دارد. تکرار آن از ابتدا تا انتهای فیلم احساس واحدی را به مشاغل متفاوت القا می‌‌کند و بیننده را به اینکه به همه آنچه در این نیم ساعت دیده است به عنوان تفسیر واحدی از زندگی آدم‌های جامعه معاصر تلقی کند.

تدوین فیلم با سلیقه و در ایجاد ریتم واحدی در سراسر فیلم که با تفسیری که گفتم هماهنگ است موفق است. برخی تمهیدات گذار بسیار ابتکاری‌اند. مثلاً گذار به فصل مصاحبه با گروه تدارکات مراسم عروسی با یک رشته از ترانزیشن‌هایی که در ویدئوهای مراسم عروسی کاربرد دارند و با موسیقی مخصوص این مراسم انجام می‌شود که در ضمن این حس کلیشه به تلقی حرف‌های مصاحبه‌شوندگان به عنوان جزئی از این کلیشه و نه حرف‌های دل‌شان کمک می‌کند. صداگذاری فیلم هم سنجیده است. صدای چرخ‌ها در صحنه کارگاه خیاطی و بخصوص صدای سوت زدن کارگر مزرعه پرورش شترمرغ و صدای خود شترمرغ‌ها در این صحنه نمونه‌هایی هستند که یادم مانده است.

من این فیلم را بسیار بیشتر از فیلم‌های قبلی فرحناز شریفی می‌دانم. به گمانم نمونه فوق‌العاده‌ای است که چطور می‌توان هم به موضوع اصلی وفادار ماند (به آن خیانت نکرد و آن را صرفاً وسیله قرار نداد) و در ضمن از آن فراتر رفت، آن را به موضوعی درباره زندگی انسانی تبدیل کرد. مگر نه اینکه هر گوشه و هر ذره‌ای از حیات این قابلیت را دارد که محملی شود برای بیان یک تلقی عمومی نسبت به حیات بشری؟

 

 

مشخصات فیلم:

کارگردانی و تدوین: فرحناز شریفی

تحقیق: محمدرضا فرزاد

تصویر: محمد حداد

صدا: فرشید فرجی

دستیار کارگردان و مدیر تولید: سعید قوامی

تهیه‌کننده: جعفر صانعی مقدم

تهیه شده در گروه مستند شبکه چهار با مشارکت موسسه تصویر شهر

33 دقیقه

 

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]