|
9 اسفند 1388 کار با ماتریال آرشیوی در فیلمهای مستند
پرسشهایی از پیروز کلانتری طراح مجموعههای مستند تلویزیونی "تصويرگران انقلاب" و "گفتگو با انقلاب"
ــ سال گذشته و امسال به عنوان مشاور هنری و تهیهکننده در دو مجموعه تلویزیونی درباره تصاوير به جا مانده از دوره انقلاب و مردم عادي درگير با انقلاب کار کردی. اطلاعات بیشتری درباره کم و کیف این پروژهها و نقش خودت در آنها بده. _ در هر دو پروژه دو انگيزۀ اصلي وجود داشت: اول، فعال كردن تصاوير و آرشيو تصويري مربوط به دورۀ انقلاب كه در سه چهار سال اخير بخشي از آنها در روزهاي سالگرد انقلاب در تلويزيون به تماشا گذاشته شده است، اما لخت و بيدروپيكر. در اين دو مجموعه سعي شد به اين آرشيو در فضاها و موضوعهايي تعريف شده رجوع شود و در مستندهايي مستقل و شناسنامهدار سرگذشت اين تصاوير ثبت شود و مهمتر از آن، برويم به سمت حوانشهايي تازه و امروزي از اين تصاوير. دوم اينكه برايم جالب و مهم بود اين امكان فراهم شود تا بيشتر فيلمها را نسل جوان و تازۀ فيلمسازي مستند بسازند تا ببينيم نگاه اين نسل كه زادۀ شرايط انقلاب و سالهاي بعد از آن است، به آن دوره چيست و خوانش او از اين تصاوير (در مجموعۀ "تصويرگران انقلاب") يا مسائل، آدمها و وقايع آن دوره (در مجموعۀ "گفتگو با انقلاب") چگونه است. راستش، در فضاي دوم جواب خيلي مثبتي نگرفتم و متوجه شدم كه نسل جوانمان، آنهم در موقعيت جستجوگر يك مستندساز، چهقدر از مسائل و احوال آن دوره دور است و حتي وقتي شرايط رجوع و برخورد با آن دوره برايش فراهم ميشود، انگيزه و شور درگير شدن ندارد و مثل خيلي از فضاهاي ديگر مستندسازيمان، سريع ميرود به سمت طراحي تصويري و فرمال كار و اهل عميقتر ديدن و خواندن و گفتگو و ارتباط برقرار كردن با آدمهاي آن دوره نيست. البته تكوتوك توجهات و فيلمهاي درگير و مؤثر هم از دو سه فيلمساز جوان داشتيم. مسئلۀ ديگر اين است كه مستندسازان نسل پيشتر هم كه در آن دوره زندگي كردهاند (مشخص ترينشان مستندسازهاي تلويزيون)، با مستندسازي فاصله گرفتهاند يا حرفهايتر از آناند كه با بودجههاي توليد تلويزيوني درگير كار شوند. در پروژۀ "تصويرگران انقلاب" طراح و مشاور كيفي مجموعه بودم و در "گفتگو با انقلاب" طراح و تهيهكنندۀ مجموعه.
ــ در فیلمهای خودت هم از مواد آرشیوی زیاد استفاده کردهای، بخصوص در تهران چند درجه ریشتر و در خیابانهای ناتمام. درباره کاربرد مواد آرشیوی در فیلم مستند و استفاده خلاقه از این مواد چه میتوانی بگویی. _ استفاده از آرشيو در فيلمهاي مستند شيوهها و ابعاد گستردهاي دارد. مستندهايي هستند كه فقط با مواد آرشيوي شكل ميگيرند و فيلمهاي هنرمندانهاي هم هستند. از قديميترها جياكينيان را به ياد ميآورم و دو سال پيش در جشنوارۀ مستند تسالونيكي هم مستندي از يك فيلمساز ديگر روسي ديدم كه باز هم تماما" از مواد آرشيوي شكل گرفته بود. در اين فيلم صحنههايي حدودا" ده دقيقهاي از تصاوير آرشيوي روزهاي سخت زمستان مسكو در جنگ جهاني دوم در كنار هم قرار گرفته بود: صحنهاي از عبوردادن خائنين از ميان مردم بياعتنا و اعدام آنها، صحنهاي از تهيۀ آب در زمستاني كه همهچيز، از جمله مردههاي سرماي شبانۀ مسكو، در چند لايه يخ زدهاند، صحنهاي كه ساختمان بزرگي در اثر بمباران آتش گرفته و مردم در حال بيرون كشيدن كتابهاي بسيار از طبقۀ اول اين ساختماناند، و صحنههاي ديگري در اين روال. همۀ اين صحنهها در فضاي حفظ ساختار راشگونه و آرشيوي تصاوير كات زده شدهاند و كار غريبي كه فيلمساز كرده، صداگذاري واقعگرايانه روي اين تصاوير آرشيوي بيصدا است و چيزي كه از اين كار او حاصل و برجسته شده و تكاندهنده از كار درآمده، سكوت و خلوت و خلاء حضور هولناك مردم در دل صداهاي اضافه شده است. در تجربههاي خودم در دو فيلمي كه اسم بردي، هدف اصليام كه تا حدودي حاصل هم شد، قرار دادن مواد آرشيوي در دل تصاوير زنده و اصلي كار بود، جوري كه آرشيوي بودنشان حس نشود و در تركيب اين دو گونه تصوير، كار يكدست در بيايد؛ يعني تصاوير آرشيوي در محتوا و فرم فيلمم تعريف تازه پيدا كند و از شكل و فضاي آرشيوياش فاصله بگيرد. حكم نميدهم كه بايد با آرشيو اينجور كار كرد و همانطور كه گفتم، با آرشيو كارهاي بسيار جوراجوري ميشود كرد. ــ به طور خاص مواد تصویری به جا مانده از دوره انقلاب تا چه اندازه غنی است و چه استفادههای گوناگونی از آنها میتوان کرد و در مجموعههایی که کار کردی چه استفادههایی از آنها شد. _ با رجوع به كتاب " هنر در گرماگرم انقلاب" مجيد جعفري لاهيجاني، كه همين روزها منتشر شده، ميبينيم كه در اين مورد سند تصويري بسيار است. بههر حال انقلابي بود كه در مركز توجهات جوراجور قرار گرفت و مفصل ثبت تصويري شد. بخش تصاوير توليد شده توسط فيلمسازان و تصويرگران ايرانياش تا حدودي، بهخصوص در سالهاي اخير، بيرون آمده و ديده شده است. از تصاويري كه مردم عادي گرفتهاند، نشان زيادي پيدا نيست و بايد اين فضا رصد شود. موضوع فيلم محمد مقدم در مجموعۀ "تصويرگران انقلاب" همين بود و به فضاي خاص و بكري وارد شديم كه هنوز خيلي جاي كار دارد. آنچه كه خيلي كم در ايران ديده شده و بسيار پرملاط است، مستندهاي تهيه شده توسط تصويرگران خارجي است. آقاي جعفري لاهيجاني امسال سعي كرد بخشي از اين تصاوير و فيلمها را به ايران بياورد و به نمايش بگذارد و از آن سو هم همراهي خوبي صورت گرفت و تا حدود زيادي تدارك كار پيش رفت؛ اما تلويزيون كه بايد هزينۀ كار را تأمين ميكرد، آنقدر كار را كوچك تعريف كرد كه نشد و زمين خورد. در مجموعۀ "تصويرگران انقلاب" در چند فيلم به نگاههاي تازه و خوانشهايي از آرشيو نزديك شديم. در فيلم عباس اميني تصاوير آن روزها را دو نسل تماشا ميكنند و نگاه و نظرشان را بروز ميدهند : نسلي كه آن روزها را خود ديده و نسل جوان و نوجواني كه انقلاب را از طريق همين تصاوير ميبيند. در فيلم محمد مقدم به انگيزهها و شورهاي مردم معمولي كه در آن روزها دوربين به دست گرفتهاند، نزديك ميشويم؛ در فيلم خودت، روز 14 آبان كه در آن، بسياري از نقاط شهر به آتش كشيده شد، بازخواني ميشود و سؤالات تازهاي در ميان گذاشته ميشود. در فيلم ميراحسان با محمود گلابدرهاي نويسندۀ كتاب غريب "لحظههاي انقلاب"، كه روزنگار يك آدم هميشه حاضر در روزها و لحظههاي انقلاب است، همراه ميشويم و شور حضور در خاطرات آن روزها در ارتباط اين دو آدم شوريده (ميراحسان و گلابدرهاي) فضاي خاصي ايجاد ميكند. اما آدم شاخص اين دو مجموعه، بهلحاظ كار خاص و تازه با آرشيو، و نه فقط آرشيو تصويري، محمدرضا فرزاد است كه دو فيلم در اين دو مجموعه كار كرد كه تماما" متكي به آرشيوهاي جوراجور تصويري و مكتوب و رسانهاي و ... مربوط به انقلاباند و هر دو فيلم فرم فيلم/مقاله را دارند، يعني اين مواد آرشيوي در نگاه و نظر و خوانش فيلمساز شكل و حضور تازه پيدا ميكنند و فيلمساز در پي ساختن مستندهايي است كه متفاوت با مستند مشاهدهگر يا مستقيم، با اتكا به مواد تصويري بسيار و جوراجور، خيلي آشكار و رودررو حس و نظر شخصياش را در برخورد با موقعيتهايي از دوران انقلاب پيش روي تماشاگر بگذارد. ــ چرا خودت فیلمی در این مجموعهها نساختی؟ _ قصد داشتم كه در سري شش تايي دوم مجموعۀ "گفتگو با انقلاب" مستندي بسازم كه در آن، متن كتاب "لحظههاي انقلاب" گلابدرهاي تماما" روي تصاوير و موقعيتهايي از زندگي روزمره در تهران امروز خوانده شود. پس از پخش نشدن شش فيلم اول اين مجموعه معلوم نيست كه كار را را ادامه بدهيم يا نه. ضمنا" معتقدم كه حضور همزمان در دو موقعيت تهيهكنندگي فيلمهاي ديگران و فيلم ساختن، باعث لطمه خوردن هر دو موقعيت ميشود و كار درستي نيست. اين فيلم را هم در آخر مسير دوسالۀ اخير ميخواستم بسازم. ــ تجربه قرار گرفتن در موقعیت تهیهکننده بخصوص تهیهکننده تلویزیون چگونه بود و آیا این تجربه ادامه پیدا میکند؟ _تجربۀ بسيار خوبي بود و در وضعيتي قرار گرفتم كه هم بايد به طراحي و كيفيت سينمايي مجموعه و تك تك فيلمها نگاه ميكردم و هم براي مسير توليد فيلمها و بهسرانجام رساندن آنها طرح و زمانبندي روشن و واقعي ميداشتم. انتخاب درست فيلمسازها و ارتباط جدي و در عينحال نزديك با آنها رمز به نتيجه رسيدن كارها بود. اين فضاي كار كه دو سال تمام طول كشيد و در كنار سعيد رشتيان و مهرداد اسكويي چهار مجموعۀ ديگر را هم دربر ميگرفت، براي من بسيار پربار بود، اما حالا ديگر تازگي و جذابيت خودش را از دست داده و در پي آنايم كه در فضاهاي تازه و حرفهايتري در تلويزيون، كه خودم هم بتوانم فيلم بسازم، دنبالش كنيم و مهمتر از آن، در پي آنام كه در سال آتي حتما" فيلم بسازم و با رضا بهرامينژاد ايدههايي داريم و ميخواهيم در فضاي مستندسازي براي نيازهاي مردم يا مرتبط با زندگي روزمره كارهايي را تجربه كنيم كه خودش قصۀ ديگري است.
گفت و گوی رضا بهرامی نژاد با پیروز کلانتری را در همین زمینه که در روزنامه اعتماد چاپ شده و در سایت رایبن مستند نیز یافتنی است، در اینجا بخوانید: |
|
|