16 آبان 1388

نگاهی به مجموعه مستند روشنان آسمانی به کارگردانی محسن رمضانزاده و مظلومیت مستندهای علمی عامه‌فهم

ضیافت علم و هنر

مهرداد فراهانی

این نوشته در دوره فترت چندماه پیک مستند به دست ما رسید و به موقع در منتشر نشد. امّا از آنجا که موضوع مطرح شده در آن یعنی مظلومیت مستندهای علمی عامه‌فهم موضوع مهمی است و مسائل این گونه مستندها ادامه دارد، آن را در سایت می‌گذاریم و منتظر کارها بهتر سازندگان آن در این زمینه هستیم.

نبود تبلیغ و معرفی مناسب و اختصاص زمان های پخش نامطلوب و درنتیجه عدم مواجهه مخاطبان با یک گونه مهم سینمایی،گویا تقدیر محتوم اغلب مجموعه های مستند ایرانی است. یکی از آخرین قربانیان این نگاه غیر کار شناسانه مسئولان رسانه ملی به فیلم مستند، مجموعه پنج قسمتی روشنان آسمانی به کارگردانی محسن رمضانزاده بود که در ایام عید نوروز و قیل وقال سریال های کمدی به روی آنتن شبکه چهار رفت. گر چه این مجموعه به دلایل ذکر شده قبول عام نیافت اما خوشبختانه آن قدر حرفه ای و مطابق استاندارد جهانشمول مستندهای تلویزیونی ساخته شده بود که از چشم علاقه مندان سینمای مستند پنهان نماند. محبوبیت روشنان آسمانی تنها به طرفداران سینمای مستند محدود نماند و گروه دیگری را نیز در برگرفت: دوستداران نجوم. علت این بود که درهر قسمت از این مجموعه یکی از بناهای شاخص معماری ایران - نظیر آتشکده نیاسر،کعبه زرتشت یا گنبد قابوس- از منظر کاربرد نجومی و تقویمی مورد کند و کاو قرار می گرفت. کارگردان این برنامه به خوبی دریافته بود که بیننده امروزی دیگرحوصله دیدن مستندی درباره یک سازه باستانی – ولو باعالمانه ترین وجامع‌ترین تحقیق- که تنها بر کارکرد معمارانه آن بنا تمرکز کند را ندارد و در پی فیلمی است که نوری تازه بر این یادگاران کهن بتاباند. نگاه متفاوت وجدید رمضانزاده به معماری سنتی ایران حاصل جستجوی او در کتابها و کشفیات جدید عالمان این رشته است و اگر او نیز به مانند بسیاری از مجموعه سازان به تورقی مختصر و شتابزده در منابع کلاسیک و در دسترس همگان این رشته – نظیر تالیفات آرتور پوپ - قناعت می کرد به چنین رویکرد یکه ای نایل نمی شد. این نوجویی مفهومی در ساختار روایی و بصری کار نیز دنبال شده است. اولین جلوه این نوگرایی در نگارش گفتارمتن دیده می شود. معمولا گفتار اغلب مستندهای تلویزیونی ما با شرح بدیهیات و توضیح واضحات آغاز می شود و تازه پس از گذشت چند دقیقه مساله اصلی طرح می شود و در پاره ای موارد هم اصلا مساله ای طرح نمی شود و توصیفاتی هزاران بار گفته شده،تکرار می گردد.روشنان آسمانی از این خطا مبرا است.گفتار این برنامه از همان آغاز با پرسشی تکان دهنده از مخاطب او را درگیر برنامه می سازد:کشور ایران مهد نجوم بوده و تعدادی از نامدار ترین منجمان همه تاریخ را در دامان خود پرورانیده است.پس چرا اکنون ما هیچ بنای شاخص نجومی را در این سرزمین نمی شناسیم؟به این شکل متن این برنامه قالب یک مقاله علمی را به خود می گیرد که قصد اثبات یک فرضیه را دارد.می دانیم که یک مقاله علمی قبل از بسط تئوری خود باید پیشینه تحقیق و آراء محققان گذشته را متذکر شود.این رویه در سکانسی از قسمت پنجم که به تلاش بعضی افراد در بازسازی رصدخانه مراغه اشاره می کند قابل تشخیص است. مقاله علمی،همچنین ملزم است به این که علاوه بر شواهد و اسناد موافق با ایده خود اندیشه های مخالف و مغایر با نظر خود را نیز ارائه کند و سپس دلایلی متقن در رد آنها بیاورد. چنین رویکردی در قسمت دوم - که به بنای کعبه زرتشت می پردازد - قابل ملاحظه است.ابتدا می شنویم که باستان شناسان تا کنون سه تصور در مورد کاربرد این بنا داشته اند:کتابخانه،آتشکده و مرده شویخانه.سپس با استدلال هر سه این حدسیات مردود اعلام می شوند و ثابت می شود که کعبه زرتشت یک بنای تقویمی بوده و برای تعیین زمان جشن های نوروز و مهرگان کاربرد داشته است. آن چه باعث می گردد این مقاله علمی تبدیل به یک کلاس درس بی روح و کسالت بار نشود،بهره گیری درست فیلمساز از عناصر دراماتیک است. حال با این نگاه و به زبان تخصصی فیلمنامه نویسان می توان پرسش آغازین برنامه را (قلاب) جذب مخاطب در نظر آورد، اشاره به پیشینه تحقیق را مساوی فلاش بک پنداشت و طرح فرضیه های نادرست و مردود شمردنشان را معادل گره افکنی و گره گشایی فرض کرد. و به همه این ها اضافه کنید انتخاب موسیقی درخشان فیلم را که هم ارز گفتار نقش کلیدی در ایجاد حس تعلیق، این رگ تپنده درام، دارد. صد افسوس که این حالت تعلیق آمیز و رازگونه در لحن صدای گوینده برنامه منعکس نشده است.هدایت کلام کارشناسان،دومین وجه تمایز این مجموعه است.معمولا در برنامه های مستند ما کارشناسان،فعال ما یشاء هستند واز هر دری سخن می گویند و کارگردان هم جرات قطع کلام ایشان را ندارد و در نهایت این تدوینگر بینوا است که باید از زیر آوار اظهارات جناب کارشناس چند جمله مرتبط با موضوع را پیدا کند .اما دراین برنامه حرفهای کارشناسان دقیقا حکم یک نقل قول و یا ارجاع به یک ماخذ در یک مقاله علمی را دارد که تضمین کننده قوت علمی کاراست.از این رو در گفتار ایشان ابدا زیاده گویی و حاشیه روی دیده نمی شود و صحبت های آنان کاملا در راستای گفتار متن قرار می گیرد و ساز جداگانه ای نمی زند.سومین عامل تفاوت این مجموعه،کادر بندی تصاویر آن است.در بیشتر مستندهای معمارانه ما گویا زیبایی خود نمایانه و غیر کاربردی تصاویر یک الزام تخطی ناشدنی است (فیلمهای حمید سهیلی از معدود استثناهای این قاعده بی منطق هستند). گاه در این فیلم‌ها آن قدر حرکت دوربین دیده می شود که شوخ طبعانه می توان از واژه کرین برای کرین یا تراولینگ برای تراولینگ در نامگذاری زیبایی شناسی حاکم بر آنها استفاده کرد. تصاویر این برنامه البته زیبا و چشم نواز هستند ولی این زیبایی در خدمت کلیت برنامه است، تا آن اندازه که هر پلان را می توان ترجمان بصری قطعه ای از گفتار متن در نظر گرفت. به عنوان مثال نگاه کنید به سکانسی از قسمت چهارم که به دشواری کار معمار مسجد شاه اصفهان در تطبیق جهت قبله با جایگاه جغرافیایی نامناسب این بنا می پردازد. پلانهای این سکانس حتی در صورت حذف گفتار هم همین معنا را به ذهن متبادر می ساختند. این نکته نشانگر شناخت فیلمساز از دستمایه کار خود – که در اینجا معماری است – می باشد. مدد جستن از نگاره های کهن و کتب خطی قدیمی در بازسازی اتمسفرتاریخی برنامه نیز بیانگر شناختی از همین جنس اما در زمینه ای دیگر است، شناخت از تاریخ تصویرگری ایران. اندیشه کارکرد گرایانه ای که در قاب بندی تصاویر هویدا است در قطعات انیمیشن فیلم هم تجلی یافته است. سکانس های انیمیشن این مجموعه نه برای قدرت نمایی و مرعوب ساختن بیننده و پوشاندن ضعفهای احتمالی کار که بالعکس برای آسان تر گفتن مفاهیم ثقیل علمی به کار رفته اند، به بیان عالمان این بخش های انیمیشن نقش یک وسیله کمک آموزشی را دارند. رمضانزاده در جاهایی از این عنصر استفاده کرده که هیچ امکان بصری دیگری جوابگو نبوده است،مثلا برای نمایش شکل اولیه گنبدی که اکنون فرو ریخته است یا چگونگی محاسبه فاصله کره زمین تا کره ماه از طریق مبنا قرار دادن برج رادکان. چیز دیگری که در سکانس های انیمیشن جلب نظر می کند هماهنگی این بخش ها با کلیت بصری برنامه است. برای نمونه نگاه کنیم به مشابهت گرافیکی پلان اول و آخر هر سکانس انیمیشن با پلان اول وآخر سکانس ما قبل و مابعد آن. این قیاس ما را به این نتیجه می رساند که همان طور که فیلمساز مقهور کارشناسان نشده بود در برابر یک وسیله بیانی جدید همچون انیمیشن – که به هر حال جزء ذاتی یک فیلم مستند نیست – نیز از خود ضعف نشان نداده و نگذاشته است تا قطعات انیمیشن به یک فیلم مستقل و جدا از پیکره فیلم اصلی تبدیل شوند.تفکر کارکرد گرا و غیر تزیینی کارگردان علاوه بر تصاویر زنده و انیمیشن در شیوه نگارش گفتار متن هم بروز یافته است.گفتار این مجموعه در عین شیوایی و فخامت از تعقید و لفاظی و شاعرانگی تحمیلی به دور است.تا اینجا هر چه گفتیم در توضیح چرایی علاقه سینما دوستان و عاشقان نجوم به این برنامه بود.به دیگر سخن می خواستیم بدانیم چرا هنرمندان و دانشمندان هر یک از ظن خود این کار را جذاب می یابند.حال وقت آن است که به نکته ای فراگیرتر اشاره کنیم که دیدن این برنامه را برای هر ایرانی – فارغ از هر تخصصی که دارد – دوست داشتنی و در نتیجه گناه تلویزیون در پخش بی سلیقه آن را سنگین تر می سازد.این نکته چیزی نیست مگر احیای غرور تاریخی بینندگان و بیدار ساختن حس افتخار به وطن در ایشان.کافی است به یاد بیاوریم اشاره فیلمساز به تاثیر پذیری تیکو براهه – منجم شهیر غربی – از خواجه نصیر الدین طوسی در طراحی رصدخانه دانمارک و یا اشاره یکی از کارشناسان به این نکته که محاسبات منجمان قدیم ایرانی در برابر همتایان یونانی خود از دقتی به مراتب بالاتر برخوردار بوده است  وبسیاری مثالهای دیگر از این دست.شاید این حس غرورآمیز قدری با دریغ و افسوس آمیخته باشد اما نگاه فیلمساز یکسره معطوف به گدشته نیست.پایان خوشبینانه هر قسمت از برنامه – که نسل جدید ستاره شناسان ایرانی را در حال کار نشان می دهد – این نوید را می دهد که ایرانی همواره می تواند سرآمد باشد. من نیز این خوش بینی و نگاه به آینده را از رمضانزاده وام می گیرم و آرزو میکنم  که ساخت چنین فیلم هایی در سینمای مستند ما پر رونق تر شود و بر تعداد و منزلت فیلمسازانی چون او افزوده شود.            

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]