محمد تهامی‌نژاد

  نتوانستم ده فیلم انتخاب كنم. البته در جشنواره‌ها هم این اتفاق می‌افتد. برخی ممكن است حتی پنج انتخاب هم نداشته باشند. كنار گذاشتن بقیه فیلم‌ها، برایم زجرآور بود. البته فیلم‌های روز آفرینش، خاطرات یك 75 ساله، سیانوزه، كودك دیروز، خیال و تیشتر به دلیل این‌كه به نظر من گفت‌وگوی واقعیت و خیال‌اند در این انتخاب منظور نشدند. وگرنه هركدام، به‌ویژه روز آفرینش، كار فوق‌العاده درخشانی است. فیلم‌های انتخابی‌ام به ترتیب حروف الفبا آورده شده است.

آقای كیمیایی

آقای هنر

انگشت های پای چپ

ایران در اعلان

باد دبور

به كجا تعلق دارم؟

ترانه اندوهگین كوهستان

تهران انار ندارد

تینار

داوطلب مرگ

دریای پارس

روزهای بی‌تقویم

ساز مخالف

سرخ

سرزمین گم‌شده

طعم خورشید

كارت قرمز

گیسوی آشفته من

زندگی در تصویر

و عنکبوت آمد

همه مادران من

 

انتخاب در دنیای متفاوت‌ها

  داوری در مجموعه‌ای از تجربه‌های مهم نسل سوم مستند‌سازان بر اساس مقایسه تطبیقی و معیار و الگویی مشخص، كاری شدنی است. همچنان كه شده است. این‌ها بیش‌ترشان تجربه‌هایی در شكل و جست‌وجویی در واقعیت‌اند. بنابراین كلیت سینمای مستند این نسل نه به یك شكل خاص تقلیل می‌یابد و نه جریان مسلطی وجود دارد. سینمای مستند ما عرصه تفاوت‌هاست. از همین رو هرگونه مطلق‌انگاری هر شیوه‌ای، عملاً مورد نقد و بازسازی معرفت‌شناختی قرار گرفته است. این فرصت را امكانی برای طرح پرسش می‌دانم، به ویژه با فیلم‌هایی آغاز می‌كنم كه در این اقدامِ مشخصِ گروه مطالعات، در انتخاب من نیستند، و آن‌ها را گفت‌وگوی واقعیت و خیال نامیده‌ام. چنین گرایش پرقدرتی در سینمای داستانی ایران هم وجود دارد و همان است كه سینمای امروز ایران را در جهان با آن می‌شناسند.

از بین آثاری كه به شیوه گفت‌وگوی واقعیت و خیال ساخته شده‌اند، روز آفرینش، تیشتر و كودك دیروز، خیال، ممتازند. همچنان‌كه گاهی بنا بر شواهدی، سیانوزه هم با وجود واقعی بودن شخصیت اول، یك فیلم كوتاه می‌نماید كه از جمله در عدم ربط مستقیمِ برخی كاریكاتورها یا تصاویر وهن‌آمیز با واقعیت بیرونی، خودش را به حیطه گفت‌وگوی واقعیت و خیال می‌كشاند. در كودك دیروز، خیال، قصه و واقعیت چنان می‌آمیزند كه من نیز مرز ورود از جهان خیال به جهان تاریخی اجتماعی را درنیافتم. همچنان كه در روز آفرینش (با توجهات بصری جذابش) جهان واقعی، ابزاری برای تذكر اسطوره از طریق زبان و تدوین است، و چنین بیانی اگر در رده سینمای گفت‌وگوی واقعیت و خیال قرار بگیرد، ضعف آن نیست بلكه تشخص رده‌ای‌ است كه سرانجام جشنواره خود را هم خواهد یافت. این فیلم را مستند معناگرا هم نامیده و به این ترتیب، آینه‌ای گذارده‌اند در برابر آینه تفسیرِ من.

 

مستندها

فیلم آقای كیمیایی، بیش‌تر به شیوه اجرایی ساخته شده. فیلم‌ساز در برابر دوربین قرار می‌گیرد. تهران انار ندارد و آقای هنر نیز تا حدودی چنین‌اند. در آقای كیمیایی، اگر قادری نظری درباره فیلم‌ساز دارد، آن را در غیاب شخصیت و به صورت صدای مسلط در گفتار بیان نمی‌كند بلكه آن را در محاوره مطرح می‌سازد و کیمیایی فرصت می‌یابد موافقت یا مخالفتش را اعلام دارد. ضمناً خصلت‌هایی را در شخصیت نشان می‌دهد كه پیش از آن ندیده بودم، مثل صحنه پچ‌پچ درباره كایه دو سینما یا صحنه شب در خیابان و قیصری كه آماده است تا به دست‌بوسی برود.

فیلم‌هایی مثل صورت‌های رنگ‌پریده، روزهای بی‌تقویم، گیسوی آشفته من، كارت قرمز، سرخ، و عنكبوت آمد، به كجا تعلق دارم؟ و مالا، پژوهش‌هایی موردی در واقعه و در زمره انسان‌شناسی كاربردی هستند و جنبه‌هایی از سینمای مستقیم و گزارشی در آن‌ها هست. اما در گزارش خبری خلاصه نمی‌شوند و راه خود را از چنان گزارشی، جدا می‌سازند. از جمله روزهای بی‌تقویم (و فیلم بسیار زیبای طعم خورشید كه به خال‌كوبی طرح خورشید روی بازو و خاطره عشق می‌پردازد) كه به صورت مشاهده مشاركتی ساخته شده و هدف همه آن‌ها، آسیب‌شناسی اجتماعی است. چنین فیلم‌هایی، سینمای مستند را هرچه بیش‌تر در خدمت حل مسائل و بحران‌ها در آورده و كاربردی خواهند ساخت. همچنان‌كه گذر شهر بر آب، تهران چند درجه ریشتر؟ و وارونگی چنین تمایلی را دارند. از جنبه شكلی و بهره‌برداری از گفتار، تهران، چند درجه ریشتر؟ البته نمونه‌ای تأثیرگذار است. چنین تأثیری می‌تواند اهرم فشار برای دستیابی به برنامه باشد. همچنان كه فیلم‌هایی مثل ساز مخالف و باد دبور، تنها در محدوده برچسب‌هایی چون اجتماعی و زیرزمینی قابل تعریف نیستند، بلكه فیلم‌هایی كاربردی‌اند كه جست‌وجوی خود را در اعماق ادامه می‌دهند.

ایران در اعلان و تهران انار ندارد، آثاری شاد و فیلم‌خانه‌ای تاریخی هستند كه به دو شیوه متفاوت ساخته شده‌اند. همچنان‌كه تهران انار ندارد، در تاریخ سینمای ایران جز یك مورد، نظیر ندارد. ایران در اعلان هم در همان مسیری است كه برای سازنده‌اش با صدای ماه شروع شد ولی در این فیلم برای خانم شریفی و همسر پژوهش‌گرش، طنز دستاورد تازه‌ای‌ست. چنین فیلم‌هایی و از جمله خاطرات یك 75 ساله كه شیوه بازسازی را برگزیده، در عین اطلاع رسانی، حساسیت‌های تازه‌ای را در استفاده از آرشیو تاریخ نشان می‌دهند. در پژوهش تاریخی یعنی جست‌وجو و استفاده از اسناد، همچنین تفسیر وقایع، آرشیو تصویری این امكان را فراهم می‌آورد كه گوشه‌هایی از تاریخ در فعلیت خودش مورد مشاهده مجدد قرار گیرد و بر اساس یافته‌ها، بهره‌گیری از منابع مكتوب و شفاهی و چهارچوب نظری مؤلف و نهاد، تفسیر شود. آثاری مثل داوطلب مرگ (كه عناصر و زمینه‌های نظری‌اش تا پیش از این فیلم برایم ناشناخته بود)، زندگی در تصویر، سرزمین گم‌شده، همه مادران من و ترانه اندوهگین كوهستان نیز به نحوی به آرشیوها رجوع می‌كنند ولی در این‌جا نوع دیگری از آرشیوها مورد نظرند. سرزمین گم‌شده موساییان، و داوطلب مرگ، تركیبی از آرشیو فیلم و آرشیو زنده هستند. تاریخ در ذهن آدم‌هایی در سراسر دنیا دنبال و كشف می‌شود. (تولید چنین فیلم‌های گران‌قیمتی، پیش از این، بیش‌تر در تخصص بی‌بی‌سی بود.)

در ترانه اندوهگین كوهستان و همه مادران من و زندگی در تصویر با تاریخ زنده روبه‌روییم. به ویژه این هر سه فیلم، بسیار احساسی ساخته شده‌اند. ویژگی شیوه تركیبی فیلم چهره‌نگارانه زندگی در تصویر، توصیف و نقدی است كه از صراحت لهجه برخوردار است و نمونه‌اش در سینمای مستند ایران كم‌یاب است. اگر در من انرژی هسته‌ای نیستم و كارت قرمز، تاریخ و تحول رخدادها در جریان گشوده شدن ثبت می‌شود و اگر در فیلم‌هایی چون سرزمین گم‌شده و همه مادران من، با اسناد آرشیوی و تاریخ زنده مواجهیم و تمام كوشش فیلم‌سازان در یك بررسی تطبیقی و موردی، اثبات حقانیت اسناد مورد استفاده در فیلم‌هاست، در مدار صفر درجه، حقانیت اسناد را قدرت بازسازی مستندساز بر عهده دارد.

دو فیلم دیگر هم هست كه به‌سادگی نمی‌توان از آن‌ها گذشت. یكی تجربه هفت فیلم‌ساز زن نابینا است كه به ویژه در بخش مرگ شاهد با سینمایی دادستان روبروییم. سینمایی كه از اخلاق حرفه‌ای، تعریف تازه‌ای دارد. دیگری فیلم تینار است. تینار تجربه مردم‌نگاری یگانه‌ای درباره یك كودك گالش در جنگل‌های مازندران است. اما فیلم‌ساز، مهدی منیری، طبیعت‌گرا نیست. تماماً مفتون زیبایی نمی‌شود. هرچند كودك پاسخش را از طبیعت (در صحنه گوساله‌ها) می‌گیرد، ولی پاسخ خانواده به این چوپان گاوها (گالش)كه زمستان را تنها در كوه می‌گذراند با بخشندگی و مهربانی طبیعت سنخیت ندارد. گشوده شدن لایه‌های تو در توی تینار، نمایش‌گر نقش سینمای مستند در تذكر به وجدان آدمی است.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]