|
روبرت صافاریان
1. و عنکبوت آمد 2. به كجا تعلق دارم؟ 3. باد دبور 4. انگشت های پای چپ 5. هفت فیلمساز زن نابینا 6. روزهای بیتقویم 7. تینار 8. سیانوزه 9. ترانه اندوهگین كوهستان 10. کارت قرمز
موضوع جلوی دیدگان بیننده باز میشود تماشای یکجای مستندهای یک سال گذشته (در واقع اندکی بیش از یک سال) برایم بسیار امیدوارکننده بود و نهتنها در انتخاب ده فیلم مشکلی نداشتم بلکه یکیدو فیلم هم از فهرست دهتاییام بیرون ماندند. اما انتخابهایم برای خودم هم روشنگر بود و جز یک فیلم شاید همه آنها در گونهای از مستند جای میگیرند که اجازه میدهد موضوع بهتدریج برای بیننده باز شود یا به عبارت دیگر، بیننده با مشاهده موضوع بهتدریج آن را بشناسد، نه اینکه فیلمساز بکوشد با استفاده افراطی از انواع ترفندها، از موسیقی گرفته تا صداگذاری اغراقآمیز تا تدوین تند و انواع و اقسام دستکاریها، از تند و کند کردن سرعت حرکت و سیاهوسفید و رنگی کردن و اعمال انواع فیلترها که با یک کلیک در نرمافزارهای تدوین در دسترس هستند، ظاهراً کار هنری بکند و در واقع موضوع را نابود کند. در فیلمهایی که انتخاب کردهام نوعی طمأنینه هست، نوعی تلاش برای معرفی موضوع، برای ثبت وجوه گوناگون یا لحظههای گزیده آن، به نحوی که در پایان منظر تازهای از واقعیت به روی بیننده گشوده میشود. و این همان بحثی است که حدود یک سال پیش در مقالهای دیگر در بحث از فیلم MDMA آن را به عنوان «خیانت به موضوع» مطرح کردم. مازیار بهاری در فیلم و عنکبوت آمد، با مصاحبههای طولانی با مردی که با اعتقاد به پاک کردن جامعه از فساد، زنان بدکاره را میکشت، و با زن، فرزندان و اطرافیان او، به ما نشان میدهد که او شیطان مجسم نبوده و جنایتهای فجیعی که مرتکب شده ریشه در اعتقاد او داشتهاند، اعتقادهایی که در اقشار وسیعی از جامعه رواج دارند، و تفاوت این آدم آن است که به آنها عمل میکند. هوشمندی فیلمساز نه در جنگولکبازیهای تکنیکی که در نمایش خونسردانه حرفها و اندیشههای آدمهاست و در توانایی او به عنوان مستندساز در پیگیری و یافتن آدمهای اصلی ماجرا و حضور آنها جلوی دوربین و اجازه دادن به آنها که آزادانه حرفهایشان را بزنند و در نهایت گزینش بهترین حرفها و چیدن آنها کنار هم. یا مثلاً باد دبور یک فیلم گزارشی درجه یک است، که بیش از هر سندی نشان میدهد که در جامعه امروز ما چه میگذرد (نهتنها در زمینه موضوعی که فیلم انتخاب کرده، یعنی گستردگی استفاده از تلویزیون ماهوارهای و اینترنت و غیره، بلکه به طور کلی) و شکاف بین نگاه رسمی و واقعیت تا چه اندازه عمیق است. فیلم به کجا تعلق دارم؟ نمونه یک کار عالی است و نظارهگر معضلهای زنان و مردان افغانی و ایرانیای که در کشور مقابل زندگی میکنند. فیلم نهتنها درباره موضوع انتخابی خود اطلاعات کافی به بیننده میدهد، بلکه به لحاظ عاطفی هم بسیاری از جاها به موضوع خود نزدیک میشود و علاوه بر این از نظر ریتم و سبک بصری یکدست و بسیار زیباست. یکی دیگر از نکتههای برجسته فیلم مصاحبههای جمعی در فضاهای داخلی است با پسزمینههایی که بهدقت چیده شدهاند. راستش با بدبینی سراغ دو فیلم انگشتهای پای چپ و هفت زن فیلمساز نابینا رفتم، به این دلیل که وقتی بیماری یا معلولی را به عنوان موضوع خود برمیگزینی همیشه بیم این میرود که احساساتی شوی و دل بسوزانی و در تعبیر بدتر بخواهی از موضوع خود سوء استفاده کنی. اما خوشبختانه هیچیک از این دو فیلم به این دام نیفتاده بودند که به گمانم دلیل اصلیاش پختگی فیلمسازان آنها بود. انگشتهای پای چپ مدتی بیش از یک ساعت ما را به تماشای لحظههای زندگی زن معلولی میبرد که تنها انگشتان پای چپش توان حرکت دارند و به ما نشان میدهد که زندگی حتی در این شرایط ادامه دارد و این کار را با اغراقها و تأکیدهای توی ذوق زننده نمیکند، بلکه برای بینندهاش این فرصت را فراهم میکند که خود به این نتیجه برسد. فیلم هفت زن فیلمساز نابینا هم نمونه عالی استفاده از دوربین دیجیتال و امکانات فیلمسازی ارزان برای حضور در لحظههای خصوصی زندگی کسانی است که فیلمساز حرفهای نیستند اما میخواهند احساسات و مسائل خود را بیان کنند و به کمک فیلمساز این کار را میکنند. در میان فیلمهایی که انتخاب کردهام، تنها یک فیلم، ترانه اندوهگین کوهستان، در سبکی که تعریف کردم جا نمیگیرد. این فیلم بیشتر روی میز مونتاژ ساخته شده است، در برخی جاها موضوع تحتالشعاع تمایل آن به فضاسازی تحمیلی قرار میگیرد، اما اولاً در نوع خود بسیار تمیز و باسلیقه و در القای حس مورد نظرش موفق است و در ثانی در شیوهای که گفتم راه اغراق نمیپیماید و موضوع به تمامی از کف نمیرود. سیانوزه هم هرچند از انیمیشن استفاده کرده و به این معنا از تکنیکهای کامپیوتری بهره برده است، اما به بینندهاش اجازه میدهد که بهتدریج با شخصیت اصلی فیلم اخت شود و با او همدلی کند. این ما را میرساند به اینکه نکتهای یا ملاکی که در این نوشته دربارهاش صحبت شد، بیش از اینکه یک ملاک فنی یا تکنیکی باشد، یک مقوله اندیشگی و بینشی است. یعنی اصل نیت و بینش فیلمساز است که آیا در پی نمایش و قدرتنمایی است یا در پی بیان حرف و طرح دغدغهای. این است که استفاده به اندازه از تکنیکهای در دسترس را تعیین میکند. اما از منظر صرفاً فنی این نکته قابل توجه است که امکانات فیلمسازی دیجیتال را درستتر این است که به دو بخش تقسیم کنیم. اگر امکانات دوربین سبک و ارزان شرایط سرک کشیدن فیلمساز به فضاهای جدید را فراهم میآورند، امکانات تدوین دیجیتالی و آسان شدن انواع دستکاری در تصویر، به این گرایش دامن زدهاند که مدام در سیر طبیعی موضوع جلوی دوربین دخالت کنیم. اگر بپذیریم که آنچه به عنوان امکانات سینمای دیجیتال ارزان از آن سخن گفته میشود خواصی ذاتی را به سبک فیلمسازی تحمیل میکند، این خواص در دو مرحله تصویربرداری و تدوین ضد هم عمل میکنند. در مرحله تصویربرداری گرایش به برداشت بلند و حفظ فضای واقعی تقویت میشود و در مرحله تدوین گرایش به برش زدن و دخل و تصرف و نابود کردن فضای سهبعدیای که دوربین ثبت کرده است. در سینمای مستند ما دارد اتفاقهایی میافتد، در آن زندگی ادامه دارد، تلاش و کوشش برای ثبت وجوه گوناگون زندگی اجتماعی ما در جریان است و در بسیاری از موارد به بار می نشیند. |
|
|